شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

434

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

موسيقى حاصل است نفس را ، و موجود [ 114 - ب ] است در نفس به لطيف‌ترين نوعى و شريف‌ترين صنفى ، پس صاحب موسيقى هرگاه طبيعت او قابل گردد ، و مادهء او نيكو شود ، و ذهن او موافق و منقاد باشد ؛ متفرع مىگردد بر او به امداد نفس تركيب خوب و تأليف مرغوب ، و مىبخشد مر اين تركيب و تأليف را صورت معشوق و زينت مرغوب . و قوت او درين بخشش به مواصلت نفس ناطقه است . پس ازين جهت است كه محتاج است طبيعت به صناعت ، از براى آنكه رسيده است به كمال خودش از جهت نفس ناطقه به وسيلهء صفتى كه از رهگذر او خوانده است كه نبود او را ، و ظاهر كرد آن چيزى را كه حاصل بود درو و « استكمالا بما يأخذوا كما لا يعطى » . 111 ، 24 - پس درين هنگام بخارى شكر او گفت و ستايش نمود . پس گفت : روشنى اين سخنان به آتشى بود كه به سنگ چقماق شما آتش گرفتم ، و به روشنى آن شما را نمودم . هرگاه كه ضمير دوست از براى دوست صافى گردد ؛ ميانهء ايشان حق روشن شود ، و جز بر ايشان شامل آيد ، هر يك ازين‌ها يار و مددكار شود بر مقصود ديگرى ، و سبب قوى گردد به رسيدن ارادهء او ، و يافت مطلوب او . و عجيب‌تر ازين كه نفوس از يكديگر بصيرت مىاندوزند ، و عقول از يكديگر نور مىگيرند ، و زبانها از يكديگر خوشگو و خوشبو مىشوند . و اسرار اين انسان كه عالم صغير است در عالم كبير بسيارست و پريشان ليكن تأمل‌كننده و فكر نماينده درين عالم محتاج است كه توجه كند به نفس خود در طلب سعادت او ، و رعايت او به حال او در طريق و سلوك او به مطلب اصلى او ، و ملتفت نشود به حسيات .